نمونه کار
#negargari #aroosak_bafi #aroosak_duzi #naghashi #negarin #honar_irani #honar #art # #عروسک_بافی #عروسک_بازی #نکارگری #نگارین #هنر_ایرانی #هنر
#negargari #aroosak_bafi #aroosak_duzi #naghashi #negarin #honar_irani #honar #art # #عروسک_بافی #عروسک_بازی #نکارگری #نگارین #هنر_ایرانی #هنر
از نایلون تا نقاشی:
به نام خدا
یه روز مثل همیشه، داشتم عروسکی که با عشق دوخته بودم رو داخل یه نایلون میذاشتم تا به دست مشتری بدم. همون لحظه یه فکری به ذهنم رسید. با خودم گفتم: «چرا باید این همه زحمت بکشم، یه عروسک قشنگ درست کنم، بعد بذارمش توی یه نایلون ساده که هم زود پاره میشه، هم به محیط زیست آسیب میزنه؟» همونجا بود که جرقهای تو ذهنم خورد: «چرا خودم یه کیف پارچهای درست نکنم؟ هم بستهبندی قشنگتر میشه، هم دیگه پلاستیک استفاده نمیکنم.»
با همین فکر، اولین توتبگم رو دوختم. ساده بود، ولی با عشق. برای اینکه قشنگتر بشه، روش گلدوزی کردم. یه گل کوچیک، یه برگ، یا حتی یه جمله قشنگ. وقتی مشتریها دیدن، خیلی خوششون اومد. بعضیا فقط برای خرید توتبگ میاومدن، حتی بدون عروسک!
کمکم سفارشها زیاد شد. دیدم اگه بخوام همه رو گلدوزی کنم، خیلی زمان میبره. تصمیم گرفتم نقاشی روی پارچه رو یاد بگیرم. اولش سخت بود، ولی چون علاقه داشتم، زود یاد گرفتم. حالا هر توتبگ یه طرح خاص داره؛ یکی با گلهای بهاری، یکی با پرنده، یکی با جملههای انگیزشی.
خدا رو شکر، کارم رونق گرفت. مردم از اینکه به جای نایلون، یه کیف قشنگ و قابل استفاده میگیرن، خوشحال بودن. منم خوشحالتر، چون حس میکردم دارم یه قدم کوچیک برای حفظ محیط زیست برمیدارم. کیفهام حالا فقط یه بستهبندی نیستن، یه هدیهان، یه یادگاری.
گاهی با خودم فکر میکنم که اگه اون روز به اون نایلون ساده دقت نمیکردم، شاید هیچوقت این مسیر قشنگ رو شروع نمیکردم. ولی حالا با دل خوش، هر روز پشت میز کارم میشینم، پارچهها رو میبرم، طرح میزنم، و با عشق میدوزم.
#negargari #aroosak_bafi #aroosak_duzi #naghashi #negarin #honar_irani #honar #art # #عروسک_بافی #عروسک_بازی #نکارگری #نگارین #هنر_ایرانی #هنر
بانوی عروسک ساز:
به نام خدا
پنج سال پیش، یه روز بهاری قشنگ بود. داشتم تو خیابون قدم میزدم، هوا خیلی خوب بود، پر از بوی شکوفه و نسیم ملایم. همینطور که راه میرفتم، چشمم افتاد به یه مغازه عروسکفروشی. ویترینش پر بود از عروسکهای رنگارنگ، ولی یه عروسک خاص منو جذب کرد. یه عروسک با موهای فرفری و لباس گلگلی که انگار از دل قصهها اومده بود. همونجا با خودم گفتم: «چقدر خوب میشد یکی مثل اینو خودم داشته باشم.»
تو راه برگشت به خونه، ذهنم پر از فکر بود. با خودم گفتم: «مگه نمیتونم خودم درستش کنم؟» وقتی رسیدم خونه، شروع کردم به گشتن دنبال وسایل. یهسری پارچه قدیمی، نخ و سوزن، دکمههای بلااستفاده پیدا کردم. شب همون روز، اولین عروسکم رو دوختم. اسمش رو گذاشتم «ماهگل».
از اون شب به بعد، دیگه عروسکسازی شد عشق من. هر روز یه مدل جدید میساختم. اسمهایی مثل «سُها»، «رُزیتا»، «باران» و «هانا» رو براشون انتخاب میکردم. هر کدوم یه شخصیت داشتن، یه داستان، یه حس خاص.
کمکم اطرافیانم دیدن که کارم چقدر قشنگه. سفارش گرفتن شروع شد. منم تصمیم گرفتم جدیتر ادامه بدم. رفتم کلاسهای فنیحرفهای و بعد از کلی تلاش، مدرک گرفتم. اون لحظه یکی از بهترین لحظات زندگیم بود.
حالا یه بانوی کارآفرینم با یه برند کوچیک به اسم «رویاک»؛ ترکیبی از رؤیا و کودک. عروسکهام تو شهرای مختلف فرستاده میشن. هر عروسک یه پیام داره: عشق، خلاقیت، امید.
گاهی با خودم فکر میکنم اگه اون روز از کنار اون مغازه رد شده بودم، شاید هیچوقت این مسیر رو شروع نمیکردم. ولی حالا با دل خوش، هر روز با لبخند میرم سراغ کارم و دنیای رنگی عروسکهام.
من رقیه زواره ای هستم که حدود سه سال هست مشغول فعالیت در طراحی و دوخت توتبگ هستم و این کار رو به صورت خود آموز یاد گرفتم.