Negarin Crafts Logo
    • tìm kiếm nâng cao
  • Khách mời
    • Đăng nhập
    • Đăng ký
    • Chế độ ban đêm
سعید جعفرزاده Cover Image
User Image
Kéo để định vị lại trang bìa
سعید جعفرزاده Profile Picture
سعید جعفرزاده
  • Mốc thời gian
  • Thích
  • Tiếp theo
  • Người theo dõi
  • Hình ảnh
  • Video
  • cuộn phim
Tiếp theo
Thành viên gia đình
علیرضا نیک ذات Profile Picture
   
علیرضا نیک ذات
    Thông tin
  • 16 bài viết

  • Nam giới
  • 08/12/70
  • Làm việc tại مرودشت کارگاه ساخت ساز(تخت جمشید
  • Sống ở Iran (Islamic Republic of)
  • Nằm ở مرودشت پرسپولیس
Về

پدرم مرد بسیار شریفی هست و من هر چه دارم از لطف خدا و زحمات پدر و مادرم مخصوصا پدرم دارم که به پیشه بزازی اشتغال داشت. سال‌ها پیشتر که با بابا می رفتیم توی بازار وکیل شیراز جنس بخریم، یه نی‌لبکی زنی بود، خیلی قشنگ نی لبک می‌زد. اسمش کاظم فلوتی بود، این رو بعدها فهمیدم. خیلی قشنگ فلوت می‌زد یعنی اینقدر قشنگ که من باهاش چندین بار بازار رو بالا و پایین می‌رفتم. پدرم که علاقه من رو دید بهم گفت برات یک نی‌لبک می‌خرم.

منتها این نی‌لبک‌ها طوری بود که بعد از چند وقت وقتی باهاش ساز می‌زدی اون زبانه داخلش باد می‌کرد و صدا ازش بیرون نمی‌اومد. تا این‌که در بازار وکیل شیراز پدرم یک دوستی داشت به نام آقای انوشه که گفت، آقا نگاه کن نی‌لبک به دردش نمی‌خوره تو باید براش نی دندونی بگیری.

گفت که از کجا بگیرم؟ گفت فکر کن مثلا از تاداون جهرم. حالا تاداون جهرمتا شیراز فاصله داشت، ما هم که بابام ماشین نداشت، یک موتور سیکلت ایژ خیلی با ابهتی داشت. عالی بود، این‌قدر دوستش داشتیم، چقدر خاطره...! خیلی موتور جالبی بود اصلا تک بود.
یه روز صبح جمعه، تابستون پدرم من رو با موتور برد شیراز، و از اون‌جا با موتور رفتیم به سمت جهرم، نرسیده به جهرم هست فکر می‌کنم، تادوان هست روستای تادوان. تاتوان بهش می‌گن.

بعد اونجا مرکز خوبی بود که آب خیلی زیادی رد می‌شد و یه چشمه توی کوه بود که آب را از روی کوه آورده بودن و مسیرش را درست کرده بودن به یه شکلی که باغ‌ها را آب بدن. بعداین آب از روی یه دره رد می‌شد. حالا اون دره دیوارهای خیلی بلندی داشت که وقتی آب از مسیر خودش به پایین نشت می‌کرد، باعث شده بود نی در دیواره‌ها بروید. اونجا نی معروفی داشت، البته الان دیگه خشک شده، من بیست سال جلوتر اونجا رو مجددا رفتم و دیدم.

خلاصه اونجا یک نفر بود به نام مشتی احمد که نی درست می‌کرد. وقتی رسیدیم به تادوان با بابام رفتیم پیش مشتی احمد درب خونش رو زدیم و گفت بفرمایید: که بابام بهش گفت اومدم برای پسرم یک نی بگیرم. مشت احمد گفت الان که فصل نی نیست، فصل نی مثلا پاییزه، برج ده یا یازده هست اون موقع نی خوب داره، ندارم. بابام بهش گفت من این همه راه اومدم نگذار دست خالی برگردم. من هم خیلی ناراحت شدم اومدیم خداحافظی کنیم و مشت احمد خواست درب رو ببنده، من درب رو گرفتم و پام رو گذاشتم لای درب، گفتم من اومدم اینجا نی بگیرم، من نمیرم تا نی گیرم نیاد نمیرم. گریه می‌کردم. بعد این مشتی دلش سوخت و گفت صبر کن، رفت تو خونه و یک داس و یک چیزی داشت که با خودش آورد و گفت با هم بیاین تا با موتور بریم در خونه فلانی. البته مشتی احمد یه بنده خدای دیگه‌ای رو می‌گفت. وقتی به خونه فرد دوم رسیدیم، مشتی احمد باهاش یه صحبتی کرد و اون فرد به داخل خونه برگشت و بعد از حدود پنج دقیقه با یک اسلحه گلوله زنی برگشت فکر کنم اسلحه برنو بود.
خلاصه اومدیم رفتیم کنار اون رودخونه و اون دره واون دیواره‌های بلندی که نی داشت. دیواره‌ها طوری بود که نه از پایین راه کسی راه داشت بره بالا و نه از بالا کسی راه داشت بیاد پایین. مشتی احمد دوربین خودش رو درآورد و شروع کرد با دوربین نگاه کردن به نی‌هایی که توی دیواره بلند روییده شده بود حدود ده الی پانزده دقیقه‌ای در نی‌ها تاب خورد، اومد این طرف، اومد اون طرف تا یه دونه نی رو انتخاب کرد. بعد مشت اومد به اون میرشکار اون نی مدنظر رو نشون داد. همین حالت که مشت احمد می‌خواست به میرشکار بفهمونه که کدوم نی مدنظر هست خودشت ربع ساعت طول کشید. مشت احمد بهش می‌گفت بغل اون چیز یه سنگ کوچیک هست، اون شاخه کج شده، فلان قسمت شکسته، نی قیافش اینطوری هست تا متوجه شد که کدوم نی رو مشت احمد مورد نظرش هست. میرشکار تفنگ رو کشید به کول و نی رو نشونه گرفت و سه تا تیر به ریشه نی زد تا نی از دیواره دره جدا شد و افتاد پایین. من دویدم نی رو آوردم بعد که اوردم گفت به به عجب نی! آقا، مشت احمد پوست نی رو سریع کند و رفتیم خونه و یه چاله آتش درست کرد و چنتا سیخ برداشت گذاشت تو آتش تا گرم شد و خلاصه نی رو بالاخره درست کرد.
حالا چرا این کار رو کرد، نی تو نیزار باید ابتدا خشک بشه تا قابلیت تبدیل شدن به نی داشته باشه، اما چون که فصلش نبود سخت بود که بشود به سرعت نی درست کرد. از طرف دیگه چون نی توی دیواره قرار داشت و در دسترس نبود چند سال گذشته بود که خودش خشک شده و آماده برای نی درست کردن بود، خوب بود دیگه. بعد پوستش رو کند و گرمش کرد و صافش کرد و داخلش رو سوراخ کرد و چندتا سوراخ هم روی نی زد و اینها خلاصه شروع که به نی زدن با همون نی. دیدیم به‌به چه صدایی، نی رو گرفتم و گفتم کاری نداری، خداحافظ. بابام حق‌الزحمه هر دو نفر رو داد، هم به میرشکار هم به مشت احمد.
خوب ببین همین مساله باعث شد که من بهساخت نی علاقه‌مند بشم، که چه جوری درست کنم و چه شکلی باشه. دیگه مادره تمام اون نی‌ها همونی بود که مشت احمد خدا بیامرز به من یاد داد که چه جوری میشه چجوری نمیشه.

    Tập ảnh 
    (0)
    Tiếp theo 
    (1)
  • علیرضا نیک ذات
    Người theo dõi 
    (5)
  • حمید زارعی
    محمود حشمتی نژاد
    محمد کشاورز
    زهرا نیک فطرت
    E Z
    Thích 
    (0)

© 2025 Negarin Crafts

Ngôn ngữ

  • Về
  • Blog
  • Liên hệ chúng tôi
  • Hơn
    • Chính sách bảo mật
    • Điều khoản sử dụng

Hủy kết bạn

Bạn có chắc chắn muốn hủy kết bạn không?

Báo cáo người dùng này

Quan trọng!

Bạn có chắc chắn muốn xóa thành viên này khỏi gia đình mình không?

Bạn đã chọc Saeidjafarzadeh

Thành viên mới đã được thêm vào danh sách gia đình của bạn thành công!

Cắt hình đại diện của bạn

avatar

© 2025 Negarin Crafts

  • Nhà
  • Về
  • Liên hệ chúng tôi
  • Chính sách bảo mật
  • Điều khoản sử dụng
  • Blog
  • Ngôn ngữ

© 2025 Negarin Crafts

  • Nhà
  • Về
  • Liên hệ chúng tôi
  • Chính sách bảo mật
  • Điều khoản sử dụng
  • Blog
  • Ngôn ngữ

Đã báo cáo bình luận thành công.

Bài đăng đã được thêm vào dòng thời gian của bạn thành công!

Bạn đã đạt đến giới hạn 5000 người bạn của mình!

Lỗi kích thước tệp: Tệp vượt quá giới hạn cho phép (244 MB) và không thể tải lên.

Video của bạn đang được xử lý, Chúng tôi sẽ cho bạn biết khi video sẵn sàng để xem.

Không thể tải tệp lên: Loại tệp này không được hỗ trợ.

Chúng tôi đã phát hiện thấy một số nội dung người lớn trên hình ảnh bạn đã tải lên, do đó chúng tôi đã từ chối quá trình tải lên của bạn.

Chia sẻ bài đăng trên một nhóm

Chia sẻ lên một trang

Chia sẻ với người dùng

Bài viết của bạn đã được gửi, chúng tôi sẽ sớm xem xét nội dung của bạn.

Để tải lên hình ảnh, video và các tệp âm thanh, bạn phải nâng cấp lên thành viên chuyên nghiệp. Nâng cấp lên Pro

Chỉnh sửa phiếu mua hàng

0%

Thêm bậc








Chọn một hình ảnh
Xóa bậc của bạn
Bạn có chắc chắn muốn xóa tầng này không?

Để bán nội dung và bài đăng của bạn, hãy bắt đầu bằng cách tạo một vài gói. Kiếm tiền

Thanh toán bằng ví

Xóa địa chỉ của bạn

Bạn có chắc chắn muốn xóa địa chỉ này không?

Xóa gói kiếm tiền của bạn

Bạn có chắc chắn muốn xóa gói này không?

Hủy đăng ký

Bạn có chắc chắn muốn hủy đăng ký khỏi người dùng này không? Hãy nhớ rằng bạn sẽ không thể xem bất kỳ nội dung kiếm tiền nào của họ.

Xóa gói kiếm tiền của bạn

Bạn có chắc chắn muốn xóa gói này không?

Thông báo Thanh toán

Bạn sắp mua các mặt hàng, bạn có muốn tiếp tục không?
Yêu cầu hoàn lại

Ngôn ngữ

  • Arabic
  • Bengali
  • Chinese
  • Croatian
  • Danish
  • Dutch
  • English
  • Filipino
  • French
  • German
  • Hindi
  • Indonesian
  • Italian
  • Japanese
  • Korean
  • Persian
  • Portuguese
  • Russian
  • Spanish
  • Swedish
  • Turkish
  • Urdu
  • Vietnamese