#ruduzi #ruduzi_sonati #رودوزی_سنتی #رودوزی
داستان «از دستان او»:
داستان این کار به زمان کرونا مربوط میشه. زمانی که بیشتر مردم برای حفظ سلامتی خودشون و دیگران مجبور بودند توی خونه بمانند. مدتی بود که کاری انجام نداده بودم و همه روزهای پر از استرسی را پیش رو داشتیم. در این شرایط از یک طرف بخاطر کرونا از خانه بیرون نمیرفتیم و از طرف دیگر در بنیاد آموزش سوزندوزی داشتم و مجبور بودم به خانمهای بالای ۶۵ سال بصورت مجازی آموزش سوزندوزی بدهم و لازم نبود کلاس حضوری برپا کنم. بنابراین، این شرایط باعث شده بود وقت زیادی داشته باشم. در این زمان به فکرم رسد که یک رومیزی در ابعاد حدود 65*65 طراحی کنم. ابتدا با خودم گفتم کار آیینهدوزی رو برای این طرح انجام بدهم، پس به کمد پارچهها سری زدم. پارچهها رو جابجا میکردم و محک میزدم تا بتونم پارچه خوبی پیدا کنم، چون بخاطر وسواسی که به خرج میدادم، دلم میخواست بهترین حالت بوجود بیاد. در نتیجه، پارچهها رو زیر ورو میکردم و تقریبا نصف پارچهها جلوی پاهام روی هم انبار شده بود و خودم دیگه پیدا نبودم. از طرف دیگه این صحبت را من از قبل با مادرم در میان گذاشته بودم. حدود نیم ساعت دنبال پارچه سفید مربعی شکل گشتم و چون پیدا نکردم، نا امید شدم و تصمیم گرفتم یک تکه پارچه بخرم و اگر میتونستم اینترنتی خرید کنم راحتتر میشدم. تو همین فکرها بودم و پارچهها را با بیحوصلگی سر جاشون میگذاشتم که مادرم به کارگاه آمدند و یک پارچه تا شده به من دادند. وقتی آن را باز کردم گفتم چه پارچه زیبایی، روی پارچه پر بود از گلدوزیهای سفید و درخشان. بعد از اینکه از مادرم تشکر کردم، باید دست بکار طراحی میشدم. بعد از دو روز این طرح توی ذهنم نقش بست و شروع به کار کردم. پس از حدود هفت ماه صبر، کار و سوزن زدن این شد نتیجه کار که شما ملاحظه میفرمایید. بخاطر مهر و محبتی که از مادرم در شروع این کار گرفتم و هدیهاش که برای من برکت داشت، اسم اثر رو «از دستان او» گذاشتم.
