بازگشت

علیرضا نیک ذات

علیرضا نیک ذات متولد ۱۳۶۱/۴/۱ در دوران جوانی سازهای تزیینی کوچک درست میکردند و علاقه مند به فراگیری موسیقی شدند. تا به امروز حدود ۲۹۰ تا کمانچه ساخته اند و بصورت حرفه ای کار میکنند.

3دنبال کننده 0محصول

ثبت نظر

نظر خود را برای هنرمند بنویسید

ثبت

داستان ارغوان از اینجا شروع شد که یه روز تو مطب دندونپزشکی بودم که شماره ناشناسی با من تماس گرفت. علی رغم این که تمایلی به جواب دادن نداشتم، تلفن رو پاسخ دادم. ایشون فردی از بستگان استاد سعید جعفرزاده (سازنده و نوازنده چیره دست ساز نی) بود که جهت تعمیر ویولون خودش با من تماس گرفت و خیلی نگران بود. چرا که صفحه ی رویی ویولونش ترک برداشته و نگرانی در صداش موج می زد و اصرار داست که من رو ببینه. هرچقدر تلاش کردم که منصرفش کنم نتونستم و با ساز شکسته به دندونپزشکی اومد. پس از این که سازش رو بررسی کردم دیدم که مشکل خاصی نیست و گفتم که برات درستش می کنم. چهره اش پس از تاریکی روز گذشته روشن شد و گفت هرکاری میتونی بکن زحمتت رو جبران می کنم. ویولون رو به خونه بردم و تعمیر کردم و قرار شد بیاد کارگاه و سازش رو ببره. وقتی به کارگاه اومد باورش نمیشد که ویولون اینقدر تمیز و زیبا درست شده باشه. پس از تحویل گرفتن ویولون، نگاهی به کمانچونه ها انداخت و گفت میشه زحمتی بکشید استاد و برای بنده هم یک کمونچه بسازید. بنده هم پاسخ دادم حتما چرا که نه! قبل از رفتن نگاه دیگری به من انداخت و گفت استاد فقط قبل از ساختن ساز، کمی به من فکر کن در ذهن خودت این که من کی هستم؟ چی هستم؟ چه چیزی تو وجودم دارم که صدای لطیف کمونچه من رو بیخود می کنه و ...  لطفا به این موارد فک کن شاید از این حالت حسی گرفتی و یه ساز عالی ساختی.  من سیم های کمونچه رو با چوب سفارش دادم. هر از چند گاهی میرفتم که کار ساخت رو شروع کنم که دستم به کار نمیرفت. تا این که یه روز بین وسایل کارگاه که دنبال چیزی میگشتم، چوبی خاص رو دیدم که توسط یکی از اساتید جوک کاری(هنری شبیه به خاتم کاری) برای ساخت ساز به خودم هدیه داده شده بود. چوبی قدیمی با صلابت و دارای روحی فوق العاده. به فکر فرو رفتم به حرف هاش دقت بیشتری کردم، هرچند دوست داشتم برای خودم بسازم اما تصمیم گرفتم برای اون نوازنده ویولن بسازمش. چوبش که عالی بود، ساختش رو هشتاد ترگ کردم تا صدا و طنین ساز عالی بشه. در هر موردی از ساخت گرفته تا رنگ و ... بهترین حالت از کار دراومد. وقتی خواستم ساز رو تحویل بدم. شادی و شعف توی چهرش رو فراموش نمی کنم و همین برای من کافی بود. چند روز بعد هم بهم اطلاع داد که اسمش رو ارغوان گذاشته. و اینجوری شد که ارغوان متولد شد.

برای این گنجینه محصولی ثبت نشده است

برای این گنجینه کارگاه ثبت نشده است

این گنجینه فاقد شناسنامه است

نظرات

آنچه هنردوستان ما می گویند

E Z
6 ماه پیش

بسیار زیبا و عالی

image